الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
مقدمة 8
الغدير ( فارسي )
مغزىاش گرداند ، از نيروى « تخيل و عواطف » يارى مىجويد پس راه او با يك « دانشمند » جدا است و جا ندارد كه كسى بپرسد چرا فرازهائى از يك « حماسه » يا « غزل » يا « رثاء » يا . . . صد در صد با شالودههاى دانش هماهنگ نيست ؟ نگارنده اى هم كه براى بررسى در « تاريخ ادبيات » به ياد آورى آن مىپردازد به جاى اين كه بخواهد همهء آنچه را مىآرد بايستهء پذيرفتن و باور داشتن بشمارد بر آن است كه برداشتها و نگرشهاى يك توده را بنمايد و بازگو كند تا دانسته شود كه چگونه آنها را در جامه هائى دلربا و با پيرايه هائى گرانبها نمايش دادهاند و - در يك يا چند شاخه از اين هنر - چه پيشرفتهائى داشتهاند ، زيرا به راستى : « ادبيات هر توده آئينهء زندگى و شايد هم خود زندگى ايشان است » پس اگر هم در پاره اى از سرودهها و سخنانى كه بيايد ناسازگارىهائى با پايههاى كيش و دانش مىبينيد ( 1 ) از همين روى است كه ما تنها خواستهايم خاندان پاك پيامبر را به آن گونه كه كسانى مانند ابن عرندس و ابن داغر و برسى انگاشتهاند در برابر ديدگان خوانندگان بياريم تا از ديدگاه آنان و همگنانشان - كه اندك نيز نيستند - بزرگمردان گيتى را بنگرند و راه خويش را در شناخت فرهنگ و تاريخ ديروز - كه امروز از درون آن به در آمده - هموار سازند و پيوند ميان « گذشته » و « اكنون » و « آينده » - يا بگو بستگى ميان « مقدم » و
--> ( 1 ) نيازى به آوردن نمونه نيست و هر كس با يك نگاه به برگهاى آينده گواهان گوناگون بر اين سخن تواند يافت ، چون اين تازى سرايان - مانند همكاران ايشان در زبان خودمان - از يك سوى پاى بند به « واقعيتهاى عينى و علمى » نيستند و از سوئى هم گهگاه پايگاه والاى پيشوايان و وابستگانشان را نا دانسته درهم مىشكنند و از ارج و شكوه آن مىكاهند تا به پندار خويش دلها را سختتر بسوزانند و با اشك بيشترى كه مىگيرند به پاداش سنگينترى رسند كه من در پاره اى از جاها ناچار شدم براى پاسدارى از پايگاه بزرگان واژههاى سبك و زننده اى را كه در نماياندن منش و چگونگى ايشان به كار رفته نديده گرفته يا به گونه اى كه كمتر ناخوش بنمايد به پارسى در آرم ( بنگريد به زير نويس ص 130 و 140 و 142 و 148 و ) كه هر چند اين گونه دستبردها دور از شيوهء درستكارى است با نگرش به انگيزهء آن اميدوارم جاى سرزنش نباشد .